تبليغاتX
انالله واناالیه راجعون

... و همه دولا شدند و آرام عکس سگ را بالا گرفتند .

 

از زیر پایشان تا اوج قله های برف گرفته...

 

صدای ناقص خش داری زنانه مردانه به گوش رسید .

 

حضار گریختند و دهان صندلی ها باز اعتراض و

 

بسته ی سکوت ...

 

مردی خورشید بر دوش و قرص ماه به سر وارد شد .

 

سراغ مردم را گرفت . جمعیت شکافت !

 

گفت : ( با خنده البته ) موسی نیستم ! از دهانش چیزی

 

زمین افتاد و صدا کرد.

 

ته ریش فلسفی طوری که صدای هم خوردن بیضه

 

هایش به گوش نرسد ، قدمی جلو گذاشت و برداشت .

 

زمزمه کرد :

 

دندانهایش ، ستاره ی داوود داشت که می ُبرید

 

از اول هم اینطور بوده ، تا  دزدی  بی مزدی !

 

اما این قوم  گاو و گوساله گیر...

 

سبیل توده ای سر در سبیلش فرو برد .

 

( كبك غريد وگفت :

 

قنبل واسه کون داراس* !! )

 

*کون داراس ( کونداراس)  : از انقلابیون ما قبل تاریخ _ مشکوک به یقین

 

قبل از اغفال آدم  (عر)  می زیسته  .

 

ته ریش فلسفی باز با احتیاط گذاشت و برداشت پایش

 

را "جینگی" کشیده سکوت را صدا مال کرد.

 

پیرمرد با احترام تمام ، عکس سگ را بوسید وبر

 

تابوت ِ ریش بزی نهاد وبغضش مثل آدامسی ترکیده

 

روی صورتش چسبید :

 

دل در گروی یار

 

نقد است ولی نسیه نگه دار

 

چشمان سیاهش

 

شب ِ تنهای دو عاشق

 

لبهاش منافق !

 

میل اش به چپ و راست نگو نیست

 

ابروش کمونیست!

 

دل در گروی یار

 

نقد است ولی نسیه نگهدار

 

ابروش کمونیست    یا رب !

 

لبهاش منافق   با شب  /   با تب  /   با لب !

 

هر چیز که نرم است هلو نیست

 

یارم شکمو نیست !

 

ابروش

 

محراب کمونیست!

 

و از درز تابوت، صدای هاپ ِ ظریفی به هیئت دود

 

سی گاری بیرون زد !

 

ژان وال ژان شمعهای شمعدان را فوت کرد و

 

تاریکی او را به رستگاری دعوت_ زیر گاریها دوید

 

اما رویش نشد آن دو را نجات دهد _ .

 

بیرون آمد و با شرمندگی گفت : آن دو هم را نجات

 

دادند .شخصیت من دیگر جای پرداخت ندارد .

 

شمعدانهایش را برداشت و گریخت به قصه ی منتظر

 

هوگو ... _ از دور شمعها در تاریکی مثل رمانی

 

طولانی کش می آمدند _ .

 

حالا کسی هست که برای بخشش گناهان جمع ،

 

خالصانه ما تحت خود را سی ثانیه روی شعله ی

 

عاشقانه ی شمعی جلا دهد ؟! 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


پسرک چیز بهترش را با اشک حضار درآمیخت

 

سبیل توده ای پرسید:

 

برادران

 

راستی ! بدخشان جزو متحدین ماست یا متقین خدا؟

 

ته ریش فلسفی که مشغول میت شویی بود تف آبداری را

 

همراه جاذبه روانه ی راه آب نمود

 

ریش بزی آنقدرآهسته که زنده ها نفهمند، گفت:

 

وقتی من مـــُردم

 

چه فرق می کــند

 

متحد ما یا آنـــها

 

مهم من بودم که حالا ...

 

واهمیت بعد ِ من؛

 

یعنی مراسم آبرومند !

 

سگ در حالی که عکسی را بالای سر برده بود :

 

هرچی خاک اونه بقای ِعمر ول ولگردهای عالم

 

سوته دل ِ سه سوت ؛ آق صادق خان هدایت!

 

و زوزه کشان از مجلس زد بیرون برای پرسه ای بــیهوده

 

خانم مجری سعی کرد داخل اسامی مدعوین،روی نهیـلیست

 

ها یـک خط قرمز بکشد، اما حتی نوشته ی" نهیلیست" ها

 

هم زیـر بارحذف شدن نرفت

 

پسر دوید و پرچم افراشته را بوسید

 

زنده باد همین

 

که اسمش مقدس

 

شایسته ی پرستیدن ست و تمکین

 

سبیل توده ای صلیبی کشید وروی هوا نوشت:

 

کمونیست ( خدا نیست! )

 

هرجا که خواستم نبودی

 

از من طلبی و از تو دریغ ِ لبی

 

هرجا که خواستی نبودم

 

از تو سوالی و از من دریغ ِ مجالی

 

ای کجایی که جایی برای من نگذاشتی که باشم!

 

و عارف شد ، حلاج وار، رقصان ، درتپه های شن ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


تمایل جمع به سکوت مفرط ؛ انفجار گفتن بود!

 

و دغدغه ی خانم منشی ؛ نفـت را به رژ ارزان می فروخت!

 

ته ریش فلسفی مکث اش گرفته بود ، تمرکز از شقیقه اش

 

مثل لوبیای سحرآویزجوانه می زد..

 

خودکار قرمز مکیده می شد و بکارت دهان؛ به عزای سیاست

 

برداشته :

 

من می خواستم ؛ خواستم ؛ خواست!

 

اما شما می خواستید ، خواستید ، خواست !

 

خرناس پیرمرد گام را پیدا کرده بود . سگ دم گرفت :

 

دُمم را باز خواهم یافت

 

و آن پیمانه را هاپ هاپ !

 

دخترک پرچم سرخ را میان دو پایش برافراشت و حضار

 

کف رفتند .

 

پسرک؛ خجل!عرق  ِ سگی ازپیشانیش ساقی شد .

 

ملامتی نبود . گفتم: دوستان ! سبیلم در آمد.

 

گفتم : دوستان! سبیلم بلند شد.

 

گفتم دوستان!.. وُ مرا پنهان کرد زیرتوده اش.

 

حیرت کردم . چنین پاک و مردانه نبودم انگار

 

بدخشان ؛ مرا بستر پذیرفت

 

آیا تا صبح پی معشوقه ای بوده ای که نباشد !

 

آیا تا صبح عشــق  ِ خــــــاردارش را به دورت تنگ تر

 

کرده؟!

 

                  ......................

 

 

پیرمرد پرید ، سگ دهانش آب افتاد ، و حضار مستقیم

 

نگاه می کردند ، که باسنهایشان کــرم گذاشت ...

 

همیشه حضار بودم

 

همیشه حاضر ؛

 

همیشه حضور مرا جا می گذاشت !

 

مراسم تدفین ریش بزی ؛ خدا برهرچیزی جـز قلبها حک

 

شده بود ..

 

حتی بر دستمال توالت ...

 

همه گریه می کردند ؛ اما دور از جمع پسرک چیز بهتری

 

داشت ...

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 8:26 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


و مـــــُرد.

 

شب

 

می نشاند طرحی

 

به طرزی شگفت آور و شگفت بـر

 

روی پای شهود

 

ریشوها و سیبیلوها

 

جدال نیمه کاره ی اصلاح گرایون و بنیادینه ها

 

تن به تن

 

لب در لب

 

سینه ومالش

 

میان بن لادن ومارسل پروست

 

بین چه گوارا و چخوف

 

سبیل توده ای حالاست که بیالاید جامه به خون یـــــــــــار

 

وُ بتوفد به حضار:

 

زردی من از تو

 

سرخی حزب

 

برازنده ی محراب کلیساها وپوشـک نوزادان!

 

خانم منشی دوره اش خیلی اتفاقی ، راه می افتد و کشکـول

 

به دست میان آدمها چرخ می زند؛

 

چراغ اولو هرکی روشن کنه، چراغ آخرش روشنای حقیقت

 

بگیره الهی به ...

 

نعش نیمه جان ریش بزی اما ، گویی تندیس سرباز گمنــام

 

ست در میدان سن لازانیای پاریس.

 

یکی گف : خاکش کنیم

 

یکی گف : پاکش کنیـم

 

یکی گف : بشکنیم ریتمو یهو راک اش کنیم

 

حالا دخترک یک دل ، می آید به روی صحنه و می خوانـد از

 

بحر، شعر:

 

آی ریشوها

 

که درسایه نشسته

 

شانه برانبوه

 

چنگ درپشم مبارک می نوازید

 

یک نفر اینجا مث سگــــــ

 

مرده انگاری

 

( سگ ته سالن پاسخ می دهد : هاپ هاپ )

 

ته ریش فلسفی از حلقه ی سعدی و حافظ و رودکــــی

 

فاصله گرفته می اندیشد که" انگاری " مصوت اســـت

 

یا ساکت !

 

ساکت!

 

خانم مجری دلش قیقاج می خواهد ولی نه پشت مــــیز

 

کار.

 

دخترگوشش بدهکارنیست، طلبکارهم و بستانکـار یـــا

 

پستان دار و نه حتی ...

 

آی ریشوها

 

شما گردآوران پشته های مو

 

که پشت توری دوشیزگی هرشب

 

عروس ِ " مومن مطرود" می گردیــد

 

و دست طالبان دوراست

 

ازوصل بسترهای فکری تان

 

...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 7:11 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


لوركا در وصف سبيل دالي سرود و قبرش ناپیدا شد .لورکا زبان فرانکو خارکُن داشت، لورکا عشق داشت و این را باد معده ی سبیل توده ای نا خواسته بیان کرد. خانم مجری اشک می ریسید واشکها از ترس سیاسی شدن خود را زیر لایه ای کرم پودر غلیظ استتار می کردند ...

 

پسرکی شماره اش را چون خنجری در شیار دستانی معطل راست کرد و بی توجه به لرزش لبی سر پا به خواندن سرود حزب مشغول شد . با شلواری نیمه آویزان و لبخندی فاتح...

 

ته ریش فلسفی اسم شب را با انگشت وسط روی کمرگاه خانم مجری تمرین کرد ، گوشه ی سالن سگی خواب بود و گه گدار از سماجت مگسی گوشهایش را تکان می داد ، وبا چشمان نیمه باز آنها را می نگریست .

 

دخترک دودل شده بود ، و شب در حال فرا رسیدن ... اسلایدی از فرانکوی خندان و اسلایدی از گوئرنیکا همدیگر را تحمل کردند . پیرمرد انتهای سالن خورناسهایش را کوک می کرد ...

 

وریش بزی که مقدار زیادی از جوهر قرمز خودکارش را مکیده بود با دهانی خونین فریاد زد : رفقا !   رفقا !!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


سبیل توده ای که میان حجم سبیل وانـدوهش گیر

 

افتاده بود تا به حال، می زند زیر گریه وسرمـــی

 

کشد فریاد:

 

دلم نه به فتوای شما

 

بــه بستر کفر

 

خــــــزید

 

که با تمام توان

 

درهجوم پیوستـــــــــه است

 

نوای ساز من اکنون

 

به روی موج ســــــــتیز

 

بریده تن

 

و سیمگون

 

و لب بستــــــــــــه ست

 

هوار از آسمان بهاری که

 

گریه زار ِ من اسـت( 2 بار)

 

غــــم ام ؛ عـــــَـلم

 

کـــِش ِ

 

لولی وش دستـــــــــه ست

 

بلند می شود که سینه ی خویش بدراند ولی ریش

 

بزی مانع می گردد.

 

از شما بدوره استاد ! این هوچی گریهای جاهــــل

 

پسندانه ...

 

ته ریش فلسفی در هزارتوی جیب کت اش کاغذی

 

جسته :

 

یاران ! شرح فراق منه خوب هشته کنیت

 

ورنه با یاردگر بسط خل ِ کشتـــــــه کنیت

 

چه هیولایه ای ای ترف!( ته ریش فلسفی )

 

ببینن ک تو قالب عامیانه چه ملاحت خاصی پاره

 

می کنه او شکرشکن؟ ( لهجه به یزدی ارتقـــــــا

 

می یابد و با سرعت رجوع می کند به پارســــــی

 

پایتخت نشین )

 

خل اینجا فراترنهاده شده از خاک ، که گفته اند :

 

خاک و خل یا حتی گل وشل ایضا آش ولاش ، آش

 

با جاش ... الی غیر!

 

ریش بزی به حرف می آید :

 

آقاجان، با احترام متقابل به مثل باید یادآور

 

شوم که اگرمدرن نیستید، حداقل پست مدرن

 

باشید ، اگر پست مدرن نیستید، پسا مــدرن

 

شوید و اگرلیاقت آنرا نیزندارید بمیرید تخت

 

خیالتون رسیده با تحجرمتفرعن کــــــنونـی

 

ره به سوی نقد شکوفای رولان بارت مـــی

 

برید؟

 

و بعد کولی عاشق

 

و بعد بستر مرگـــ

 

گرفت یاد مرا از گیتار؟

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


 

 

 

ترقه می ترکاند استغفارزیر دامن بی ناموسی !

- : حفاظ بندِ گناهِ ابیات بالا کار کیست؟

+ : حالا خیالت کُنج لب یار ،ورد ناشتا خوا نده باشی واسه خوشگلیش یا نه ، توفیری تو هرزه ادیبی ما ندارد؟

اندکی می گذرد و سکوت صدای معده ها را نمایان می سازد .

سرفه سفره می کنند تا حواس جمع منهای فهم شود...

ریش بزی ادامه می دهد:

در تفكر امروز  {...و امان سیگار را با پک جانگیری می بُرد} نقطه مصداقی از وجود و حرکت رو به قبله است! حالا کسی می تواند در تمایز مرکبات وخدا شک کند!کند!

من با افتخار اعلام می کنم دیروز بند تنبان برشت را

به قیمت خیانت زنم بوسیدم!

 

حضار کف می کنند))

و ترکهای دیوار با لهجه ی روان به هجی ِ

گاگا لی حوضچ *(قاقالی حوضک) می پردازند .

 

*کلام مرکب فولک

 

ته ریش فلسفی عینکش را مثل التون جان جا به جا می کند و آدامس صندلی را با وقار هر چه تمام می جود.

سقلمه ی خانم مجری حیرت مندانه از چشم حضار دور می ماند و لیوان ِ خسته ی آب به سختی خود را در گلوی ریش بزی واریز می کند.

 

-:حکایت شب ادراری شعر امروز از افاقه ی نُسَخاتِ  خطی فروید هم به در رفته...

اما سیاهی ادبیات ما از ذغال منقل ، ارث هزار مادر به خطای موقره  .  که روشنفکری را روزی ... بار اسنیف* می کنند.

*مراعات و نظیر مبتل با صنف و تصنیف دارد .ظاهرن!!

 

آیا ستاره ی صبح به خیانت اعتراف کرد ؟!

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:42 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


آبریزگاه شعر معاصر

 

مکان خانه هنروران

 

اتاق به شکل منظمی درهم ریخته است و گران سنگ اساتیدی چند ،

 

بروی مادرادبیات خیمه زده وپنجه در پنجه ی شعرانداخته ، هلیوک

 

کنان ستیز آغازیده اند.

 

آقایی با ته ریش فلسفی و عینک طرح کنفی با دست روی میز کوفته،

 

می نالد که :

 

موی یارمن سیاه وتخم چشم سگ سیا

 

( ه اینجا به تناسب جناس لطیف منظوم رد شده به تاخیر الی الاخرا،

 

مستحضرید که این صنعت ادبی بعد از انقلاب صنعتی قرن 17

 

مهجور واقع شده بود از جانب ادبا ، بنده به تشخیص سالهای سال

 

تفحص وتلمذ در محضر شرق شناسان فقاسنه ، این غلط  ر ِ مرتکب

 

شدم ، باشد اساعه ای از محضرکمترین مهتر فضلا ؛ چمن ِ گلاب

 

بروتون ؛ مین لام! )

 

دوباره می خونم کسانی که تمرکزشونو دادن به ترک دیوار! خوب

 

توجه کنن:

 

بله آقا جان ، موی یار من ...

 

یکی از ته سالن فریاد می کشد : خفه شو شاخوبکش مرتیکه ی

 

چلغوز کلاسی کـــــــــ ( کاف را طوری می کشاند که یدک کش

 

هم بود بکسوات می کرد لابد)

 

شاعر داستان ما دست می برد به عینک اش و گویی که نگویی ..

 

: راستش اعتراض حق شما جوانهاست ، ولی ... ( در اینجا به

 

واسطه ی فیلتر شدن هوشمند میکروفون سالن ما هیچ ناسزایی

 

نمی شنویم) اون سالی که بنده و فروغ توی کافه نادری پاهامون

 

رو زیر میز به هم می مالیدیم شما توی هسته ی آلبالو بدور مدار

 

نویتوریوم ننه تون می گشتی !

 

بعد سینه را صاف می کند و فریاد می زند که :

 

بکـّـن اون ماکسی تنگو، جان من! کم قر بیا

 

( نظر شما رو معطوف می کنم به بارامری بند سوم که علاوه بر

 

تعارض خفیف وزنی ِ متمایل به دشتی شور، می زند به تشتک

 

ماهوردرسه گام با مانع اصفهان، نکته دانان دریابند بنده از کجا

 

به کجا نقل مقال کرده ام ، در این عرصه شاید حافظ با اینجانب

 

تنه بزند آنهم نه در قدرت تخیل بلکه در تسمیه وجه ِ

 

عندالمطالبه ی تفاعل ، آخه استاد گردکان قزوینی در باب تبادر

 

اخفان گفته اند :

 

شوروشیروتمبرهندی ؛ هریکی    گرتوانی برکنی درهم،زکی !

 

حالا حکایت لانه ی سیمرغ است با کنج خلوت مورو باقی

 

قضایا...)        این داستان ادامه دارد ..

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


نگاه ساده ی سربی

مرا نفس می زد

وبی رقیب

 به چشمهای سیاهی

ستاره سر میزد

تو را به خاک نشاندم

جوانه ات گل شد

 

 

مرا به خاک نشاندی . . .

کدام گوشه ی آن روسری مرا قل داد

به آسمان پرنده

به خاک باد . . .

به فرش  پهن خیالی ز نقشهای نگار

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 3:44 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |