هرچه گفتيم باد هوا
كه بر نخورد
كه بر نخوريم ميان دست بي آس
كه بر نخورد
به آستانه ي درد شما
رو كنيد آقا
ميل دادن نداريد
ميل زدن داريم
به نور مي بريم
جواب ِ سكوت خاموشي نيست
اصلاحیه بر قسمت دوم کمدی جنایتی دایی شلتوک در قلعه هفت کچلون
اين { با شرمندگی بی حد و حصرپرده سوم به دلیل کوتاهی ، توسط اماکن توقیف و به مراجع ذی صلاح معرفی گردید . } دروغ ِ محض کاربردیست ! و طبق بند ِ بازی ، دروغگو سگ است .سگ ِ تازی که می کند آرام دست وپا درازی . . . بر همین اساس ، پرده ی سوم درست اندکی مانده به سال ِ طویل ، در حالیکه پسر معلوم الحالی از وابسته گان افراد مجهول الهویه به تحریک مادرش در حال زدن آن_وچسباندنش به سه جاف تاق _ بود با رشادتهای سربازان گمنام دُم سیاه نجات یافت و آن نیکان خویش به این ثواب فاعل آمدند . لازم به ذکراست ! تا مابقی پرده ، طی مراسمی در اعتراض به سطحی نگری شاعرانه ی غرب به جای پرچم بی ناموسی ِ اینگیلیسا به احتراق در آید . خاطر نشان می شود در روز موعود ، مادر پسردر اقدامی از پیش تجویز شده شعارهای اعتراض آمیز خود را در قالب کوتلت و سمبوسه ی تند به صورت صلواتی فریاد می زند ، تا التیامی باشد بر معده ی سوراخ مغزحاظران.
وعده ی ما سولوقونگری ِ بریتانیای اکبرآباد _ شعبه کن* !
* اکران سوم سینماتو گرافِ شق لوک هولمزق به دلیل مشکوک برانگیز بودن وعنوان بندی بو دار ، از گردونه ی رفاقتها حذف شد .
کارچرخان
جان لوچ جودار
تهیه ی کننده
... ..... نیا
ميرزا پی نویس
همه الاهمه
فیلم بردار عروسی اول
کلارا محمودی
فیلم بردار عروسی دوم
عین القضات همدانی
فیلم بردار عروسی سوم
فِری ثم دُرُس
بازیگران به ترتیب الفبا
اسامی
صحنه ی منشی
!
قطع اپیلاسیون
چنگیز واجبی
صدای بردار
منصور حلاج
پدیکورصدا
Shebli Studio
عقد نگاهتیو
سبقت الاسلام
آک کاس
ان سل آدامس
تولید مدیر
نظام جمهورکی
موسیخی
موشه پريد تو سوراخ
كلاه برداری همزمان
@
مانیکور
ِتدا روکات
ویکس
الکساندر سالیسیلات
نور
گوگورینا بلور
ریسک
دختر فراری
جلوه های ویژه
جاکیرا کاندوم
مجری طرح
شرکت سرد لوله راستان ( قامت سابق )
( تنگه اسبق )
با تشکر از
نینجا
وزارت خود اشتغال درمانی
سازمان بوسهای اتوماتیک
کمیته ی جلوگیری از بارداری بدون باربند
بشقاب پرنده که هیچوقت خالی نیست
هيئت متوسلان سيمون دوبووار
نمایندگی پاپ در زحل
و همه اهالی زمین آباد که در تاخت این ترنامه
مرام ، پیچ ِ ما کردند
60 / 13 / 85
آقاتا ! کریستی ي ي
قسمت دوم دایی شلتوک در قلعه هفت کچلون
_ اگه این ماموریت به سرانجام خوشی رسید که هیچ والا من قسم می
خورم به همین وقت عزیز که خودم تورو به توبره بکشم مش داتسون
+ آقا به خودتون فشار نیارید حکیم گفته فشارالکی هزار جورعیب و
علت می آره یکی شم همین بواسیره حواصیله نمی دونم
_ هیس ، صدای پا داره از سرسرا می آد ، اگه درگیری پیش اومد تو
می زنی به خط مقدم من از پشت با آتیش حمایتت می کنم
+ ما که باکمون ور نمی داره اما اگه هم از جلو و هم از عقب بهمان
آتیش کنن ، یه جورایی بی ناموسی به نظر نمی رسه؟
_ دخترهفت کچلونه ، یه بیکینی هم بیشتر به تنش نیست ، داتسون!
من چشم هام سوی درست و حسابی نداره ، ببین طرحی که روی
لباسشه چیه؟
+ والا آقاجان ، از خدا که پنهان نیست ، پنداری خود پرچم اینگلیسا از
همه چیز بدتر باشه
_ نگفتم بهت! این روباه پیر استعمارگر برامون تله گذاشته ؟ خدایا تو
خودت شاهدی که من در راه وطن و آزادی خودمو به چه خطراتی
انداختم
+ بعله ، خدایا خودت شاهد باش که من هم در رکاب آقا ، از هیچ تلاشی
کم و کرسی نگذاشتم
_حالا وقت چیه؟
+ وقت عقب نشینیه ، من درست به یاد دارم توی نبرد کازرون هم وقتی
جنگ مغلوبه شد ، شما امر کردین که عقب نشینی کنیم
_ اونجا هم مصلحت اقتضا می کرد ، حالا تا کسی از حضور ما مطلع
نشده برو به سمت درب خروجی
+ چشم ، اصلا آقا جان اگه از ما هم بپرسن میگیم هیچ جنگی بهتراز
صلح نیست
_ بارک اله ، داری کم کم با روش فرانسوی آشنا می شی
+ اختیار دارین ، نمک پرورده ایم ...
با شرمندگی بی حد و حصر
پرده سوم به دلیل کوتاهی ، توسط اماکن توقیف و به مراجع ذی صلاح
معرفی گردید
قنسولگری علیه ی بریتانیای کبیرـــــ شعبه خاورمادر
* ... گفتیم سلام ، برای علیکی ؛ وگرنه حرف که علف خرس نیست،عادت کنیم به قاعدگی بی وقت ... کمر ما تا شدنی بود زاویه اش قائم به قبله بود که حجم ترست. نه این رختخواب بی مرد بی مراد...*
.
هول نبودم .دوست داشتم اینجور نشان بدم تا کیف کنی. کردی ! گوشواره ا ت کوتاه بود و آب لیوان کم، گفتم : طلا حسابم کن تا برات شنا کنم خوب شی !
گفتی : مردی خودش یه دنیاس ، مگه ناشکرم؟!
یاد نقطه ی انتهای پیغام افتادم و زود صدقه گذاشتم . لبت معطل مونده بود انقدر که دلخور شی ، نفهمیدم ،خیلی حواسم نبود ! تلفن زیاد زنگ می زد ...
گرم بودی ، دیگه گچت گرفته بود . گرم شدم .
گفتم : دنیای بدیه کی می دونه فردا کجاییم .
گفتی : حداقل تا فردا که اینجاییم !
کمدی جنایتی دایی شلتوک در قلعه هفت کچلون
نمایشنامه ای در سه پرده
پرده اول
_ مش داتسون!
+ بعله
_ بله و زهرکژدم ، د ِ بیا ببینم تواین نورزومه ی دیمی تلگراف چی
نوشته ...
+ بعله آقا ، اینجا توی صفحه ی اول عکس یه خاله خانمی رو انداختن
زیرش نوشتن ؛ مرلی من رو!
_ ای کارد بخوره تو این سوادت ، اون هنرپیشه س ، صفحه ی حوادثو
سیر کن
+ آها ، اینجا یه تیتر درشتی زده که بت من ورامینی به همراه ایرج
میرزای لواسانی دستگیر شد
_ خدا مرگتو بدون نوبت حواله کنه ، اون خبر مهمو بخون
+ ها ، خبر مهم مخصوص کارگاها ... نوشته که امشب در قلعه ی
هفت کچلون دختری می میرد
_ این شد ! چتر و پیپ و توتون کاپتان بلکمو حاضر کن با یه کالسکیه
چهار اسبه ، بریم به سمت قلعه که امشب یکی دیگه از اون جنایتای
پدرو مادر دار رخ می ده
+ زنگ بزنم آقاجان اسکاتلندیام بیان اونجا رو یارد کنن یعنی متر کنن؟
_ فقط به ننه هاتسون بگو اگه برگشتی در کار نبود می تونه بره خونه
ی سالمندان و یه نفسی چاق کنه ، گوش کن مش داتسون ؛ جاده از دور
قدم می زنه روی اعصاب تو!
+ ما که چیزی دستگیرمان نشد لابت از رو نفهمیه جنتیکمانه آقا...
پرده دوم
+ آقا تا قبر آ آ آ آ چهار وجب بیشتر فاصله که نیست ، تو همین غیاث
آباد خودمان یه دختری بود ، بعض خواهر شما نباشه بی ناموسی از
همه جاش می بارید ، یه سینه هایی داشت قد کالک ! ما خودمان که به
چشم ندیدیم ولی غیاث آبادیا می گن چند بار توی بیابون با چوپونا
رفته بود سانفرانسیسکوم ! غیاث آبادی هم اگه نان تو سرفه اش نباشه
غیرت که داره خب ، ریختن گرفتن اش بردن یه جایی طرفای دوبیت
ولش کردن ، این ملخ ها بخورنش...
_ داتسون اگه همین الان خفه نشی این گردسوزو می کنم تو حلق ات!
یه نگاهی به ساعت بنداز ببین چقدر به سینزده مونده؟
+ راستیتش آقاجان اگه امان بدید من همین جا می خوام یه احترافی
بکنم بلکم سبک بشم
_ بگو باز چه دسته گلی به آب دادی؟
+ ها ، من بعد اینهمه عمرآجان کشی ، به عقل ناقصم رسید که ساعت
یه صدایی از خودش بروز می ده که امکانداره کسی ناغافل متوجه
حضور ما بشه ...
شیر داشت کلک گاو را می کند . نوشتم شاید دوران بهتری باشد برای عرض اندام درمقابل این حماقت...
گفته بودی نمی توانیم از تمام آن سود به نفع فرهنگ چشم پوشی کنیم ، واینکه این داستان تا به حال در هیچ کجا رسم نبوده. خواب بودم که این را میخواندم ، ساده بود اما قدیمی تر از خیال ما ...
بهتر است ناتوان بمانیم اگر قرار است نمانیم . می دانی که من هیچگاه نپذیرفتم جز برای آنکه دوست دارم نامه ی سرخ آبدار خطابه کنم .خلاصه گفتی که شیر دارد کلک گاو را می کند . من خواب بودم ، آرام... خندیدی ، ناسزا گفتم...میدانم دوست داشتی .به روی خودم نیاوردم ...زیاد خوانده بودم . نقطه ی عجیبی در چشمانم می سوخت .به چشمانم چای دادی ، خوردند ... گفتم زیاد زنانه شدی دلم خواست پدَ سَّگ !! بازی دادی ... بلند شدم ، خندیدی : دیدی؟!
کاظم تمام زورش را در دسته بیل کهنه اش ریخت و زمین را شکافت .گفت آقا عجب بهاریست، امسال زمین هم نطفه بسته... تو سر سنگ می زنی جوونه می خنده ! _ گریه داشتی زیاد _ چیزی باید می گفتم ...میوه ای برداشتم و ذهنم را مرور کردم .وقت گفتن دهانم باز هق هق شد . نبودی ...زیاد خوانده بودم . نقطه ی عجیبی در گلویم می سوخت . بوسیدمت، لبت خون آلود شد . شیرین خندیدی : توام !؟
می دانستم دروغ حداقل بین ما زیباست برای تفریح . لباسهایت را پاره کردم و ریختم توی اجاق : همشو می خرم درست همین فردا صُبِ کله سحری...
چشمانت باز شد . گفتم گرسنه ای گفتی گوش که داریم !
گفتم من سیرم تو بخور گفتی من بخورم بدتر گرسنه می شوم.
نامه به یک الاغ شهری
بوخـور ِ کاه!
معجزه می کنه وقتی راه نفس ات بند بیاد و بعد یه چاییدن درستو حسابی صاحاب اوزگلت بازم ببندت به چرخ عصاری.
صد البت که توی شهر هیچ خبری از آسیاب نیست واین حمالی ها مال ما در و دهاتی هاس.برام نبشته بودی توی سرت یه مشت زنبور دارن جولان می دن، این هم جزء همون علایمی که توی جنبش های کارگری بی تاثیر و بی تقصیر نیس.اما در مورد رفاقتمون که کم و کرسی نداره الا ناپرهیزی شما از قدم رنجه به خرابات ما.اگه هم هوای دماغ پرور ده به مشام معطر شما خوش نمی آد ، یه دسته گل شبدرحواله ی توبره ی ابریشمی تون.ما به بوی پهن و کاگل طویله عادت کردیم نادخ .دیگه نوشته بودی می ترسی اوضاع دنیا از اینی که هس آدم توی آدم شه بدتر از بد ، که باید به عرض برسونم طبق مطالعه ی سر دستی حقیر در باب تاریخ بی دسته ی طبری ، هرچی شلوغ تر بهتر که توی بلبشو جستن نظم چه بسا آسون تر باشه از سر و سامون بی منطق همیشگی.ما که بجز چرخیدن حول محوریک نقطه کار دیگه ای از دستمون ساخته نیس چه حاجت به فکر و خیالای دور و دراز ِ خونه برانداز.رسم اعتصاب و بست نشینی هم مال دوره ی مشروطه اس و انبار جوی ِ ده من از قرار منی یه شاهی ، نه حالا که غم نان اگر بگذارد ...
مراقب سلامتی ات باش که برای مبارزه باید اول زنده بود و لا غیر.
رقم خر سیاه روستایی مورخه ی فصل خرمن کوبی
بیش از این وقت ِ زمان را نمی توان گرفت . بعید است عید باشد ودخترک گریان دست درازی کند به نگاهم . ادیبان شب را به تیز کردن دندان نیش خود با تراش خیال از دست دادند . تا صبح گاهان ردیف ماسیده ی مدادی ، بر خنده شان وحشی گری کند ...
_ درست وقتی که حماقت جنبنده ی تاریکی شد _
بعید است عید باشد ومن این همه بیهوده میان بن بستِ انگشتانم منتظر باشم .میان ِمعتر ضه ای که میخ و نعل در توازن زور و ضرب ساز کرد . چنان که نان به نرخ روز کپک زد !
_ آنقدر که دخترک گریان نگاهم خواستنی شد _
ادیبان ،میان ما و خویش برگی فاصله گذارند بهتر ، چه به رسم دوران ، افاقه نمی کند و . کارساز نخواهد گشت . مگر مادرش را ...
بعید است عید باشد وما روبوسی خود را نشُسته باشیم
از
برای
لب !
صاحبان خدا وارسي مي كنند ، چشمخانه ی منتظرم را ...من اشک می کشم به روی نادان، دانا ...
ِانَ الله مَعَ العابرین " "
چه پیاده ام ! چراغ سرخ می خواهم و عبور ، صاحبان خدا دیوار می کشند چشمخانه ی منتظرم را ، من اشک می زنم به نادان ، دانا ...
الکانِکتُ * مالکانِکت * وَما ادرئکَ مالکانِکت * " "
ستاره ی سحر خود را گوشه دار می کند و قلبم نشانه می رود.
خورشید ، زنبور صبح به عسل می شناسد اما عشق دروغ مادریست فاحشه ، کنار سفره ای نامیزان .
َ الَم ترَ کیفَ فعلَ رَبُکَ ِباصحابِ الفیلتر* "* "
می دانم ، می دانم روزی با لباس احرامی سرخ از دامن تو ، گرد ِ قوطی اجاره ای طواف می کنم و گوسپندانه سر می دهم .
پس چه شکایتی ست از صاحبان خدا و }
خدای صاحبان. }
لبان من شکل هیچ عشق دیگری نمی گوید ... ، شکل هیچ ایمان دیگری نمی خواند ... و هنگام مرگ غنچه می شود.
در حجّی وایرلِِِِِس دگردیسی می کنم ، دی سی می شوم ...
" اقرا باسم ربک الذی خلق "
کلیک وحی من است
یه لحظه لطفا!
مشتری روی پاشنه ی کفش چرخی زد وگفت:
با من بودید؟
فروشنده از لابلای قفس ها سرکی کشید :
نه آقا ، بفرمایید شما ، فکر کنم زاغی بود.
مرد بهت زده به کلاغ سیاهی که پاهای ترکه ای داشت اشاره کرد و
پرسید:
مگه کلاغ ها هم حرف می زنند؟
همه شون نه ، اما این نمونه رو از سیستان آوردن،
یکم خجالتیه ...
کلاغ درحالی که با حرکات مقطعی مرد رو برانداز می کرد گفت:
مگه شما پرنده ی سخنگو نمی خواستید؟
چرا ، ولی نه یه کلاغ سیاه !
اشکال شما اینه که نمی دونید دقیقا چی می خواید، یه طاووس یا یه
رادیوی بالدار!
مرد لبخندی زد .
چقدر باید تقدیم کنم؟
کلاغ پیش دستی کرد و گفت:
برای داشتن یه هم صحبت فرزانه ؛ همه ی دارایی تونو لطفا!
مرد دست برد به جیبش و یه عالمه اسکناس رو حتی تا آخرین
سکه ی پول خردشو ریخت روی میز.
کافیه؟
فروشنده که از مکالمه ی اونها غافلگیر شده بود گفت:
زیاد هم هست ، برای یه کلاغ البته ، می دونید اگه یه طوطی بود
باید بیشتر از اینها ولخرجی می کردین...
که مرد با قفس کلاغ از مغازه زد بیرون.
کجا دوست داری بریم؟
پارک شهرو ترجیح می دم ، از شنیدن صدای آواز قناری ها داشتم
خل می شدم.
منم از صداشون بیزارم ... دربست !
... که آتش فریادی ، دامن شعله هایش را به نیستی ِ سرما بالا کشید : آقا مسخره بازی بسه !کار تعطیله پول که نداری حزب یعنی لزب !!
یخ ِ همه ،از نوک بینی درون لیوانها ریخت ،ظرفی شکست وشادی میدان گرفت .
تیتراژ روی تصاویر سینه خیز می رفت که تیر پایان خورد و همه با کف برخاستند !
حضار را میگوییم
حضور را
که همیشه مارا جا گذاشت میان جنگل واژه . . .
دونفره 1
دریافت ِ معلول ، از بی اختیاری علت ست
درنگهداری راز.
ته ریش فلسفی ازاین گفته آنچنان درخویش
نگنجید که بند نافش پاره شده وهزارلایـــش
بیرون ریخت.
سبیل توده ای دست برد تا مگر به مقامی نائل ،
گوی ِ الـّـایی برباید از منکران حق.
فرد ِ مشکوک به پیامبر فریاد زد:
هشدار!
هرچیز که نرم ست ؛ هلو نیست
هشیار!
که مستی
بی غسل و وضو نیست
و غیبش زد ، انگارهیچوقت نبوده.
خانم مجری تنفس عمیقی را با آه تحریک کننده اش
، اعلام نمود وهمه نقاب ازچهره برگرفتند.
ریش بزی نیز با تقلای فراوان از تابوت بیرون آمد.
خانم مجری ادامه داد:
و اینک به برنامه شامبورتی بازی توسط برادرروشندل
توجه کنید.
برادرروشندل که خونسردانه به وارسی محتویات شلوارش
مشغول بود گفت:
قرمزه ، شورتمو می گم ، اگه شک دارین خب یه نفر
داوطلبانه بیاد درش بیاره به بقیه هم نشون بده.
هیچ کس شک نداشت ، طبق معمول و پس ازمکث کوتاهی
صدای کف زدن پرشور حضار بلند شد.
چند تای برادرلال هم ازگوشه و کنار فرمودند:
دوباره دوباره ، یه شورت فایده نداره !
خانم مجری از حراست سالن خواست تا برادرروشندل
رو به جایگاه دایمی اش ( لبه ی تاریکی ) هدایت کنن.
برادرروشندل در واپسین مقاومت ها ، به تریبون چنگ
انداخته ، خواند که:
من میگم بذار بمونم تو میگی برا چی جونم؟
من می گم خیلی تولوسی تومیگی آره ، همونم!
و باعث یخ بندان عمومی تا شعاع چند کیلومتری ِ
خانه هنروران شد.

