تبليغاتX
انالله واناالیه راجعون

تقلاي دردم

ضعيف تر از آن كه موري بي وقار جلوه دهم

و كوچك تر

كه تكليف مانده ي خويش

به گرده ي شما نهم

مرا تنها راستي كمر راست خواهد كرد

سطوري اگر ماند وبه كار آمد

شكر ِ آن دمي كه جنون

ملاقات مقدم داشت

و رختهاي كهنه از برم گرفت

به وساطت خدايي

عجيب تر از آنچه مي گويند

 

شك دارم

 بگويم آزادي

حلقه هاي گلويم سرود

گِرد ِستارگاني هنوز پنهان

 

شك دارم

 بگويم عشق

دو شاخه ي راهي بود به يك مقصد

وشما باور كنيد

خدا عجيب ترست

از آنچه می گویند

                                    

من

تقلاي دردي بودم

كه پرندگان اينجا در آن بال گشودند و آواز خواندند

اينجا كه نه بهشت است

نه جهنم

و من زاده مي شوم به تكرار

 

شك دارم

مي گويم اما

 كه باور شوم 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:27 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


آقای میم عاشق بادمجان است. بادمجان بخاطر رنگ مشکی اش نماد عشق آقای میم به

 

طبیعت است. طبیعتی که شهر درآتش خودروها کباب وبا کشک فراوان آمیخته اش نموده.

 

درسمینارها صاحب نظران ، بادمجان واکس می زنند تا بروی سطح صیقلی آن مردم شهر

 

نتیجه ی سهل انگاری درحفظ و نگهداری طبیعت را مشاهده کنند.

 

آقای میم به شهرداری پیشنهاد داده تا در میدانی اصلی مجسمه ی یادبود بادمجان را بنا

 

سازند تا بچه ها روی آن سر خورده وتوریست ها کنارش عکس یادگاری بیاندازند.در

 

ضمن سیاهی بادمجان می تواند اشارتی باشد به مبارزه با تبعیض نژادی.هرچند آقای

 

میم خودش هم از سیاهپوست ها می ترسد ولی بالاخره وجهه جهانی که دارد.

 

عمه خانم دراین مورد با احتیاط کامل معتقد ست که بادمجان زیادی بزرگ ست و اگر بنا به

 

مبارزه باشد با یک موز هم می توان از آفریقایی جماعت یاد کرد.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


 آقاي ميم بارها نامه هاي خود را اصلاح مي كند.آنقدر كه ديگر چيزي براي پست باقي نمي ماند. در نتيجه او نمي تواند از تمبر گرانقيمتي ـ با عكس دو گلابي ـ كه سه سال پيش آن را به زحمت خريده استفاده كند .

آقاي ميم معتقد به اضافي بودن بيشتر چيزهاست‏ ‏, و اگر عمه خانم نبود پيشترها خود را از اين زياد بودن بي معني كم كرده بود.

عمه خانم چشمانش را باز مي كند . دندانش را از ليوان آب نمك در مي آورد و همين كه مي خواهد چيزي بخواهد صداي آقاي همسايه را از اتاق كناري مي شنود.اوخواب آشفته اي ديدهكه در آن با در باز كن يك چاقوي سوئيسي , در ‎ِ آقاي ميم را كه يك كنسرو بوده باز كرده و او را خورده و بعد باقيچي كوچك آن سبيلش را كوتاه كرده , اما نتوانسته كارد بزرگ آن را باز كند ودر همان لحظه ي تقلا از خواب پريده ... آقاي همسايه اضافه مي كند كه پدر و مادر درختي آقاي ميم ـ كه در مورد آنهااو را به تمسخر گرفته بود را هم در خواب ديده ...

عمه خانم اين را هم شنيده كه آقاي ميم به آقاي همسايه اطمينان داده همه ي اين گفته ها رايادداشت مي كند وبعد از اصلاح دراولين فرصت پست خواهد كرد . اما دباره خوابش برده .

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 6:33 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


آقای میم کم خواب است.گاهی نخوابیده با صدای سگی می پرد ، اما این کابوس آنقدر مهم نیست که او را مشغول خود کند یا راهی ِ ساختمان پزشکان . آقای میم به اندازه ی کافی معده اش را با قرصهای جورواجورامتحان می کند.وهروقت در آینه خود را می بیند با اشاره ی انگشت به طرف خودش می گوید : دود که از کنده بلند  شد می شینه رو خودش  !

او برای پیدا کردن دلیل این کم خوابی ،با خود قرار گذاشته یک روز تمام بخوابد ومانند مرده ای کامل از جایش بلند نشود ، تا حساب آن سگ بی محل را برسد و حق اش را از دم و گوشهایش بریده و کف دستش بگذارد .

اما خیال بازگشت وترس از بیدار نشدن آقای میم را به فکر واداشته تا قبل از این خواب ، برای گلدانها و پرنده ها آب ودانه بگذارد وخانه را مرتب کند .

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 6:1 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


جام ِ خُرد ِ دندانم لب می بُرد

سر کشم

بر بام می پرم

باز می شوم

اوج به فرود ِخار

نمازم

سزای نا سزای

گنبدم

سینه ی ماه تو

 

قوس ِعشق وکمر کش ِ درد ِهمخوابگی

گلدسته ی شانه ها

 

خدایم را جدا نکنید از شراب

تا پاک شوم

درد برای تحمل

سگ ِهار

 برای دویدن وخندیدن به ریش ِ کافریش

و جنون

برای تمیز عاقلان

که عقل را به تمیز جنون گماشتند

{ سلام خدا چرا کافری سخت تر از نا کافریست ؟ }

 

سرکشم

لبالب از چشمان تو

که جاری ست بر سکوت  ِ پیوسته ی این دیار

واین گاری

که می لنگد گذشته ام را

به اسبی چشم بسته ی راست 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 3:9 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


 

آقای میم دست خودش نیست .واین برایش گران تمام می شود. او می داند که تنها یک بازیچه ی دائمی برای ارضای نیازهای دیگران است. بعضی ها در طی روز با او تماس می گیرند و درد دل می کنند. و بقیه هر وقت از شبانه روزکه بخواهند از بد خوابی سگ تا نا منظم بودن زنشان چیزهایی می گویند .گوش او برای آنها سطل زباله ی غم ها و شادی های بی ارزش ست. یک عده با دیدن آقای میم تحریک می شوند سرش کلاه بگذارند .دیگران هم به هر نحوی که بتوانند از او برای انجام کارهایشان مایه می گذارند.

 

او از صرفن خوب بودن حالش بهم می خورد . همین صبحی توی صف بانک  خانم زیبایی  از او خواست تا کمترهل بدهد ، آقای میم با تمام علاقه ای که به پیشرفت کارش در بانک داشت بعد از کمی رنگ به رنگ شدن از او فاصله گرفت . تلافی این خوبی بعد از ظهر در میان امواج خروشان مسافرین اتوبوس درآمد . پیرمرد کوتاه قدی آنقدر به آقای میم فشار آورد تا از صف جدا شد و بقیه ی مسیر را پیاده طی کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |