تبليغاتX
انالله واناالیه راجعون

 

 

آقای میم تبدیل ناپذیر است. او می تواند با همه چیزعالم ترکیب شود ولی خواص خود رااز دست ندهد. مجري تلويزيون بدون اينكه بداند چه مي گويد بی وقفه جملات قلنبه سلمبه را از رو مي خواند ...

ـــ: به گفته روانشناسان آدمها هر یک به نوعی این ویژگی را دارند. آنها با عشق پیوند می خورند اما درحسرت تنهایی دیرینه می سوزند. مقاومت در برابر متحد شدن خاصیت انسانهاست. وقتی به سراغ چیزی می روند آمادگی گریز از آن چیز را نیز با خود می آورند . بدین گونه درعین مشابهت با سایرین انحصار به فردیت خود را نیز تثبیت می کنند.

 آقاي ميم با كنترل كوچكي همه چيز را آرام مي كند و انگشتش را لاي كتاب هميشگي اش مي چرخاندتا صفحات دوست داشتني و قديمي هر روز را تكرار كند .او مبل عنابي نرمي دارد و به سختي از آغوشش جدا مي شود .

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


 

 ۴

از مجموعه هردمبیل

آي خدا...چي مي شد مام شيش متر كهنه بچه غير مستعملُ گِردش مي كرديم دورِ سرمونو ي دسِمونم مي ذاشتيم رو بقچه ي خوش تراش ِ خندقمونو با يكي ديگشم واسه اينكه هرز نره مي افتاديم به جون چن تا دونه ي سوراخ دارهرزه،كه واسه هر كي و هر جا همچي قِر قميش ميان مثِ اينكه اگه اينا نبودن همه تا حالا تو خلاي طبقه هفتم ِجهندم  هزاروسيصدو پنجاوهفتا كفن پوسونده بودن!

نه! مثِ اينكه اينجوريا امورات نمي گذره ،باس مام ي دستي به قلم ودوات ببريم و ي رساله اي چيزي تو خلوت مُخِ اين ملت بي حيات رو كنيم،در باب لذت بيشتر اَ اغذيه و اشربه ي البته مجاز ودر چارچوب دين اُ واسه همخوابگي  ي سري دستورات مدرن تر اَ روده ي مبارك بيريزيم بيرون تا يَك سري مريدِ خولوچلو ول اما مثه نرّه خر پر زور جم شن دورمونو ما بشيم مرادو مقتداي اين دنيا و اون دنياشون...همچي بدم نميگذره ها!!

آره خوب بندگون خدا دنياشون به باد ما بنده و آروغ ناخواستمون واسشون وحي ِمُنزله نه!ميگن سگِ بي ساهابُ كه ول كنن همه محلّو هار مي كنه ...

اينجوريا نمي شه نشستن و ي قول دو قول كردن و ترشي انداختن واسه مادرِ فولاد زره و خيالات صدتا ي غاز،دسِّ آدم به كسي كه نمي رسه هيچ با يه تَشرِ فرد اعلام قلم مي شه و فقط به كار حليم پزي سر بازارچه مي خوره و بس.

خوب خلاصه مام واسه خودمون كسي هستيم نه ، باس همين جا سر همين سبزياي پاك نشده به خودمون قول بديم اَ فردا نه پَسِش بريم بيفتيم پيِ ي مكاني چيزي ؛ خو مراد بي مكان صنّارم نمي يرزه نه،آره ...باس براش ي اسم با مسمّاي دهن پُر كنم علم كنيم، تا همه رُ در جا ميخكوبِ مُدركات عظيم ما بنمايد نه...ها...! اسمشو مي ذاريم لوازم التحريكي حاج انسان متّقي وپُرش مي كنيم اَ انواع اقسام واجبي  ببخشيد لوسيون مو برو پمادهاي موضعي جاهاي خفيّه و خلاصه هر چي كه توضيحش تو رسالات قطور و ارزشمند اين جناب به عرض رسيده و در مجلّدهاي در راه به درز خواهد رسيد.ي درصدي چيزي ام تخفيف بندگون خداي بالاي هفتاد سال مي گيريم كه هنوزم از نعمات عظيمه وكريمه ي اين حبس سيرموني نگرفتن،كه اينم با طبع بلند ما سگ خور حساب مي شه نه!

سخن كوتاه ،بسنده مي كنيم به همين دو خط كه اَ فرط علم ومحفوظات  يادنداريم واسه كيه و از كجاس...

چشم آنكه منظور بد دارد كورو از هرنچه خدا آفريد دور*

 

سنه هزارو سيصدو دسّه خر

وسط جُمه شبِ اوّل جمادي الا خر

حجته الاسكناسِ والمصرفين حاج شيخ انسان زير شلواري

والسلامُ عليَّ ورحمتي وبركاتي

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


زبانی به تعزیه در خون یار نشسته

 

زانو در بغل و بچه به زیر پای

 

راضی به مرگ عزیزان

 

ولی نه خفته و گرسنه خفته

 

 

نسب ِ من!

 

می بینی پشتم به کجاهای روزگار خلیده؟

 

و خر ِ بسته به زنجیر ِ کشیدن ام

 

چه دوری برداشته با دُم سوخته اش

 

گویی سده را هر صدم ثانیه برگزار می کنند

 

و آتش بازی

 

به انبار خدا هم سرایت نموده!

 

 

مُرد!

 

اگر چه مادر بزرگ من نبود

 

اما برای آدم

 

خویشی لازم ست ، نه؟

 

تا درویشی و پیله وری به اندرون غار

 

 

تو می توانی صورت ات را بپوشانی

 

اما بالماسکه با طلوع آفتاب تمام می شود

 

و نامحرمان به نشان علی بابا آشکار

 

 

بغداد

 

بیا چهل دزدت را یکجا تحویل بگیر

 

و پیش از ذبح

 

در کاسه یی چهل کلید

 

با طعمی چهل گیاه

 

آبشان بنوشان

 

و پیش از ذبح

 

اذانت را بگو که چهل تکبیر دارد

 

بر مناره ی زمینی شریف

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 6:24 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


 

عمه خانم به سختي آن را از زير بالش بر مي دارد ؛ جوري كه آب از آب تكان نخورد .آقا ي ميم بيماراست .او دچار ويروس عجيبي به نام بي رازي شده .عمه خانم پچ پچ هاي گاه گدار اورا كنار ضبط صوت احمقانه مي داند ، ولي از آنجا كه فضول است نمي تواند كمكي به او كند .آقاي ميم به خاطر شرايط موجود يك نگاه عاشقانه ي خصوصي هم نداشته ، يا دست كم چيزي كوچكتر كه بشود پنهانش كرد و از شخصي بودنش لذت برد .عمه خانم دكمه شروع را كنار گوشش فشار مي دهد .

ـــ : مي دانم اين پير خرفت كه با چشمهاي وغ زده اين طرف آن طرف مي رود وخود را مشغول چيزهاي ديگر نشان مي دهد  ، همين صدا را هم از من مي دزدد ...

 فين بزرگ گوش خراشي تمركز عمه خانم را به هم مي ريزد و ميان ابروهايش را چروك مي كند .

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


آقای میم نظرباز است. او با نظرات دیگران بازی می کند ودر نهایت نظر خودش را که

 

فارغ ازهرگونه بستگی است اعلام می دارد.

 

نظر دادن برای اغلب مردم با پیش درآمد ِ" بستگی دارد..." شروع می شود. آنها برای

 

فرارازمسئولیت گفته هاشان انواع متغیرها را به ناف نظراتشان می بندند و بعد از کلی

 

آسمان و ریسمان بافتن به یک نتیجه ی گنگ و بلاتکلیف می رسند که دوای هر دردی ست

 

و پشیزی هم اثر ندارد. این عدم قطعیت ذهن هرجایی ایشان را ارضا می کند تا از موضع

 

بخصوصی داشتن بگریزند و روشنفکرانه جلوه کنند.

 

اخیرا آقای میم درباب اهمیت علم وپرهیزازمال دنیا فرموده اند که : سواد چیز خوبی ست

 

وهمسایه ما هم پراید دارد." جمله ی رسای آقای میم ، پاسخی ست به تمامی ابهامات تاریخ

 

صد ساله ی انشانویسی درکشور.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:23 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |