آقای میم بی اختیارازراهی که آمده برمی گردد وانگار که کارناتمامی بخاطرش آمده باشد خود را به جلو خم کرده تا سرعت قدمهایش بیشتر گردد .
عرض خیابان را طی می کند تا به کتابفروشی برسد ، داخل شده بعد برگه ای را که خودش لحظاتی پیش چسبانده بود با در نظرنگرفتن صورت حیرت زده ی فروشنده می کند و با خود می آورد بیرون.
بالای برگه نوشته شده که؛ کوه هم دل دارد و کمی پایین ترعکس آقای میم با شرح وتفضیلاتی از سوابق تحصیلی ـــ شغلی بچشم می خورد.
در انتهای برگه جمله ای هست که عزم جزم آقای میم را به سستی ِ بازگشت کشانده بود:
دوشیزه ی گرامی ، درصورت تمایل به آشنایی بیشتر با شخصیت فوق لطفا با نشانی مذکور مکاتبه نمایید.
چه لزومی داشت که آقای میم تنهایی اش را ؛ که تنها سرمایه ی حقیقی یک مرد مجرد است واینهمه سال برای نگهداریش وقت صرف نموده ، به سادگی ازکف بدهد؟!
تازه ، تکلیف عمه خانم چیست که عمری را به پای آقای میم سوخته ودست از هوس شسته...
آقای میم در حالی که با خود کلماتی منقطع را تکرارمی نمود کاغذ را پاره کرده وبه زیر پای رهگذران ریخت ، غافل ازاینکه درهمین زمان ، خانم ی بعلاوه ی تعداد متنابهی از بانوان گذشته و حال محله ، با نامه هایی پرازشعررومانتیک و گل خشک به سمت صندوق پست درحرکتند.
خانم ي كمتر از روزي يك بار حمام مي كند.بيشتر چيزها تقلبي شده اين را همه مي دانند . اما آقاي ميم فكر نمي كرد مواد نرم كننده لوازم بهداشتي را هم از فرمول آنها حذف كنند وبراي سود بيشتر به جايش آهك اضافه كرده باشند.
او براي گزارش اين موضوع قبل از اينكه كاملن خشك شود با مركز تخلفات كشور تماس گرفت, اما مثل آدمي كه پوستش كوتاه شده باشد وقتي دهانش را باز مي كرد چشمهايش بسته مي شد و به خاطر همين نتوانست نشاني شركت متخلف را بخواند و همه چيز خراب شد.او خيال كرد بيشتر كارخانه جات توليدي دست به توطئه اي زده اند تا علاوه بر شعور, توانايي هاي معمولي مصرف كنندگان را هم مختل كنند. وبه سختي سعي كرد يك متن را بخواند اما اين تلاش فقط باعث ايجاد زخمهايي در گوشه ي چشمها و پيشاني اش شد , اين مسئله عمه خانم را واداشت تا به يك روانشناس زنگ بزند و موضوع را با او در ميان بگذارد,اما وقتي روانشناس حمام را براي او ممنوع كرد عمه خانم با عصبانيت گوشي را كوبيد وغرغركنان با حالتي مضطرب مشغول دعا خواندن شد.
آقاي ميم بيشتر در فكر خانم ي است و نمي تواند قبول كند كه او هم ممكن است شبهاي زيادي را با چشم يا دهان باز بخوابد.اما فاصله علاوه بر احساس عقل را هم تقويت مي كند . وقتي آقاي ميم مي داند تا آخر عمر ممكن است تنها چند بار ديگر او را ببيند و اينكه خانم ي معمولن از لوازم خارجي استفاده مي كند,اين حس مسئوليت كم رنگ تر مي شود تا او بيشتر نگران شبهايي باشد كه بايد دهان باز خود و سوسكها را در دورترين فاصله از هم نگه دارد !
همان اوقاتي كه عمه خانم يك هفته تمام كنار قبر شوهرش بدون اينكه حمام يا دستشويي برود خاطرات ماه عسل شان را مرور مي كند, و خانه كثيف تر از زمانهاي ديگر است.

