تبليغاتX
انالله واناالیه راجعون

دستش را ازجیب خارج می کند، کاغذی فرسوده لای انگشتانش بچشم می خورد ، دخترک کولی پول را از آقای میم می قاپد و فراموش می کند پاکت فال را به او بدهد.

اومی داند توی همه ی فالها یک چیزرا به زبانهای گوناگونی نوشته اند ؛ اینکه اوضاع بهترمی شود.

اماهمه ی چیزهای نوشته شده ، اتفاق نمی افتد.

میم به دنبال سرپناه کوچکی برای ادامه ی تنهایی بزرگش است.

سعی می کند دوباره درذهنش محله ای را بیابد که دوست داشته باشد آنجا سکونت گزیند ولی مگر به همین سادگیهاست.

توی اولین بنگاه ، مشاورمربوطه به بودجه ی آقای میم خندید، بنگاه دوم از او پرسیدند که دنبال خانه ی مجردی می گردد؟ و دربنگاه بعدی به او پیشنهاد کردند جستجورا درحومه ی شهر ادامه دهد.

میم به حق حیات می اندیشد وحقوق شهروندی و ... بعد بفکرش می رسد که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید که نمی آید و چیزما در مقابل چیز آنها، لحظه به لحظه خوار و خفیف تر می گردد.

 

 

عمه خانم درب را بازمی کند اما چهره اش شبیه صخره های یخ ، پراز خطوط تیزودرهم است، نمی گوید ولی انگارمتوجه عزم یارقدیمی برای رفتن شده واین درد همه ی بیماریهایش را یکجا می ریزد به جانش.

گرام هم توسط پخش تصنیفی با ترجیع بند: بی وفا بی وفا رفتم که رفتم... فضای موجود را پررنگ ترنمایش می دهد.

میم برشی هندوانه برمی دارد، سعی می کند عطش تابستانی را رفع و رجوع کند، و دریغ که هندوانه خود اندک رطوبت گلوی آقای میم را می بلعد وبزیر می کشد.

عمه خانم با صدایی بی صدا می پرسد:

جایی روجستی بالاخره؟

آقای میم دهانش را بازمی کند تا چند کلمه ای ادا کند اما صدایش بیرون نمی آید و بغض اش می ترکد.

عمه خانم هم صورتش را با گوشه ی روسری می پوشاند و شانه هایش را تکان می دهد یکهو یادش می افتد زیرغذا را خاموش نکرده پس به سمت آشپزخانه می رود ومیم را با نوای گرام تنها می گذارد.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


 

آقاي ميم 200 تا هزار توماني را در دسته هاي مختلف روي ميز چيده و هر از گاهي آنها را جا به جا مي كند  و به فكر فرو مي رود ...

صداي عمه خانم كه روزنامه را بلند بلند مي خواند از آشپزخانه نزديك مي شود : سالهاست كه مافياي سياسي اقتصادي با بهره گيري بي حد و مرز از منابع ملي به غارت كشور نشسته و با دست آويز دين و بيگانگان وامپرياليسم جهاني هر اعتراضي راسركوب مي كند تا زمينه اي مناسب براي به چنگ آوردن ثروتهاي نجومي از راه دلالي و رانت خواري آماده كند.او حدس مي زند احتمالن آخرين روز چاپ اين روزنامه باشد.

 

آقاي ميم هر كاري مي كند كم مي آورد ، او مي داند كه به 400 اسكناس ديگر نياز دارد تا از شر تقسيم كردنهاي پي در پي و حكمهاي احمقانه خلاص شود ،اما مثل كسي كه درست حين پريدن از لبه ي پرتگاه ميخي در پايش فرو رفته باشد مجبور است به طرف ديگر برسد .

.            .            .

عمه خانم خبر متواري شدن آقاي جيم را با آب و تاب بيشتري مي خواند مگر آقاي ميم از فكر بيرون بيايد،كه اثر مي كند واو آهي مي كشد وپا روي پا مي اندازد و مي گويد : ديدي گفتم ! همه فقط اظهار تاسف كردن ،چند نفر بر كنار شدن و وكيلش گفته كه كار بدي كرده !

عمه خانم گفت : مي گيرنش فكر نكنم بتونه فرار كنه  ...اونقدر هم با عرضه نيست .

آقاي ميم شروع به خالي كردن جيبهايش روي ميز كرد وبا حالت ساده لوحانه اي سرش را به علامت تاييد تكان دادو كليد كوچكي را از جيب پشتي شلوارش رو به عمه خانم گرفت و گفت : عمه جان مي بيني ،اين براي در انباري ِ كه توش فقط خرت و پرتاي بي ارزشه، حالا اگه اين به گاو صندوق بانك بخوره بهتر نيست ؟!

جيم همون وقت كه بچه بوديم با اين در ِ خونه ي هر كسي رو كه مي خواست باز مي كرد .اما من با كليد بانك هم نمي تونم در يه جعبه كوچيك رو باز كنم ....

آره مي گيرنش ، يعني اصلن فرار نكرده تا بگيرنش ، جيم هم شده يه كليد انباري كه دارن باهاش گاو صندوق بزرگ رو باز ميكنن ...

عمه جان شما خيال مي كني همه چي با يه جوش خوردن وچن قاشق ادويه خوشمزه مي شه و جا مي افته و حكم غذا پيدا مي كنه ! اما اين آش با اوناي ديگه... سوت ناگهاني زود پزعلاوه براز بين بردن تمركز آقاي ميم، عمه خانم را هم كه بهت زده به اوگوش مي داد به خود آورد تا به كار هايش برسد .

آقاي ميم هم بي مقدمه شروع كرد با روزنامه مثل كودكي اش موشكي بسازد كه حد اقل سه بار لامپ را دور بزند و كلّه نكند ....

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:48 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


نظریه دوم

 

ما را بداخل دره

می خوانـد هایده

می اندیشد مرگ:

خب !

بعد  ؟

چه فایــــــــــده !

 

............

 

جسم آزاد  س خ ت  کدام               ست؟

 

وقتیدراتوبوسایستادهایم واتوبوسدرحرکتاست،

 

پسازترمزبـــــــــــــــــــــــــــهجلوپرتمی شویم؟

 

فیزیک دراصل یک کلمه یونانی و به معنای طبیعت است.

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


 

برای خاطره ی شبی در والتراه

و فرشته ای با پاهای روشن

نظریه نخست

 

می خواند اتوبوس

به سختی

خطی آشنا

یک سفید   یک سیا

یک سفید   یک سیا

 

می کشد

نومیدانه

نعش سفـر

از گردن کوه

به بالــا

حالا؛

شعر

برای ختنه

مهیاست!

 

سنت

می برد

بلندای زبان

سنت

می برد

یلدایی زنانه

بروی بالی از قصه

سنت

می بازد

آنچه ازآینده کش رفته بود !

 

رفیق!

چیزی گفتی؟

نه.

فکر کردم گفتی رفیق!

 

رفیق

حالا درست فکرکن

یک سفید   یک سیا

درموضعی متقابل

اما به خطا

....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |


 

پروانه بر لب چاقو نشست

مادر بزرگ

ما تيك تيك ِ ساعت ، بر لب

خبر از مرگ كشيد وآينه ي دكتربي بخار نشان داد

 

آي عشق شلوار جين ات كجاست؟!

تا باز پرسم

كلافه شود، در سوال ِپيچ مي خورم

 

مادر بزرگ!

نتهاي سياه را سكوت و سپيد را بخوان

پروانه بر لب چاقو نشست، كند

پروانه از لب چاقو پريد , تيز

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

انگار در مجلس ختم جهان

يك واعظ بي بته نيابيم بيم بيم ...

 

آي عشق شلوار جين ات كجاست ؟

اي بلوند ودلبرانه در هيهات‌ ِداگهاي وفادار روزگار

لبهاي آسمان كجا و اين بي بكارتي

ليلي! الهام من كجاست؟

مجنون ِ خشكي ِ پلاستيك پاره ها

مجنون يد

مجنون اين گواتر كه غم ، باد مي كند

ليلي!پروانه برلب چاقو نشسته الهام من كجاست؟

مادر بزرگ به رقص آمده با رختهاي تو

و اين زمين هرزه دهان باز كرده

با آن تعجب تكراري ِ‌عجيب

من مات

من ما

من كوك مي زنم به لبش نطفه هاي نو

و مات مي شوم

من

با كيشهاي تو

و گياهي كه درز خاك به لبخنده كرد چاك

تن

 

من

 مات ِ

هيهات ِداگهاي وفادار روزگار

تو

در ،  ارتفاع يار

 

امروز ِ سوم است

اي قار قار ِ بعد ِاذان با خدا بگو

ما زنده ايم و مست و

آي عشق مي زنيم

مادر بزرگ

به رقص آمده برتيغ ِ تيز ِهست !

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |