تبليغاتX
انالله واناالیه راجعون - وصیتناما

 

 

برادرانی چه به رد ِ گلم ِحگیر خیره و درهمه حال چه نشسته و خوابیده مشگول عبادات یومیه هستید ، این نامه ی مفتوح وصیت مردی عارف بالذات در احوال شیخ و شیوخ راستین دنیای فانی یالانده می باشد.

طبیعت باهاری یعنی خلق و خوی دمدمی ... آقا جون اینو گفت و معطل نشد پدرم فکراشو سامون بده برای جواب ، روی زانوهاش یاعلی کنان برخاست و رفت که توی حیاط وضو بگیره ؛ آخه یه چن دقیقه ای از اذون گذشته بود و نماز اول وقت ازهر یکه به دویی واجب تر...

شما را توصیه می کنم به دوکتور، هرچند که زینب حسن پورباشید وشعهرهای کتٌه کلفتی بیرون بدهید ، چه دوکتورمحرم اسرارناشنیده ی حرمسرای هستی ست و گلب بیمار را با بالنی شبیه به یه چیزکوچولو بازمیکند و فوايد ديجري نيز دارد . البت به وقت خود و توان شما بندگاني وا مانده در اين بيقوله ي لا يتنا ها ...

حوض كه مثه هرسال عید با گلدونای شب چراغ احاطه شده بود . به فاصله ی كمي با صدای شلپ و شلوپ  نگذاشت سیلی آبداری که من نوش جان کردم روکسی بشنوه  و پدر بزرگ  مسح پاي چپشو مي كشيد كه سكته لباشو گاز گرفت و كج كرد .

شما را وادار می کنم به حامٌالی‌ ِ کف بازار، چه ازگرور شما کاسته ذخیره ی آخرت تان آراسته مي كند هرچند که مهندس چی باشید و هزار اوستا و حاجی جلویتان گد علم كنند مثل خيار چمبر... 

درحالی که توی چشمام اشک حلقه زده بود به سمت اتاق راه افتادم و توی راه شنیدم که پدر بلند گفت استغفراله...داشتم از چارچوب در می گذشتم که دست ِ گرمی منو زیرچادر سپیدش کشید و نوازش کرد.

شما را نصيحت می کنم به تجرد درعنفوان بلوگ و حشرات نفسانی و تحریکات زیر پوستی چه اگرزن خوب بود چه خدا نعوذبالله خود اولی تر بود به تاهل ولی چه شفایی ست نهفته دراین صیگه ی موقت كه درمان جاوانو  پير كپي اوغلي هَمَني در خود هضم چرده ... 

سرمو چسبوندم به دل مادر بزرگ وخودمو براش حسابی لوس کردم.مادربزرگ منو دلداری داد . ازش قول گرفتم این سفرکه به شاه عبدالعظیم مشرف شد دعا کنه توامتحانای جبرانی قبول بشم.منم قول دادم دست ازشیطنت بردارم وبچسبم به درس و مشق و ديگه تو نعليناي آقا جون ميخ سايه نريزم .

شما را دعا می کنم به گسل جنایت که مکافات عمل هزارباربهترست ازآتش جهندم ، چه آتش جهندم را با صدتا چپسول گيرمیزی هم نمیشه خاموش چرد.

توی تاریکی شب وقتی صدای سيرسیرک ها ازگوشه و کنارحیاط شروع شد ، تا زیرپنجره خزیدم و بعد زيرنورماه به عکس جلد جوراب زنونه ای که تو مدرسه ازبچه ها قرض گرفته بودم خیره شدم رو لبش يه نقطه برق مي زد بوسش كردم بازم برق مي زد .

شما را وصیت می کنم به سهمیه بندی درگفتارچون حرفی که از دهان بیرون ریخت به جوب رفته بازنمی گرده ولی دهن مردمو می شه سرویس چرد اگه در دروازه رونشه گل گرفت.

عکس زنی بلوند و دراز کشیده بود که داشت جورابی توری به پا می کرد ، پاهاشو يه طوري بالا گرفته بود كه خوشم مي اومد ، هرچه بیشتر به چهره اش نگاه مي کردم جزئیاتش محوتر  ميشد .

شما را دعوت مي كنم به سیب که اون میوه ی لعنتی رو حوا داد که آدمو لخت کنه ولی آدم اینگدر عگل داشت که اول سیب و تا ته بخوره بعد به عشگ خودش دست درازی بکنه پس معلومه سیب از عشگ هم مهمتره ...

شما را ترگیب می کنم به خداحافظی با عزت ، پیش از سلام بي جواب ... و به مرگ طبیعی بميريد بهتر كه جاي شك و شبهه ناك كمتر دارد . والسلام و ترحکم اله بینی و بینه فی حیاتی ومماتی وما تبعضوا ببعض تبعیضا نگطه !

صبح که بیدار شدم وقتي فهمیدم که زیر پنجره با اون عکس کذایی خوابم برده ، داغ شدم ديگه حتی روم نشد تا سراغی ازش بگیرم .  فكر كردم بهتره خودمو به مريضي بزنم .

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر |