مي خواهم ... مي خواهم...من با قرار ملاقات عشق ورزيده بودم، چرا كه بر قرار من كسي نبود تا ستاره ي سوسو ي اين تاريكي شود...شب را چگونه با آماده باش و بوي پوتين در خيال تو قيقاج روم ...
گفت : هي بابايي... بد قاطي پاتي كردي... رفتي پي كارشا ! بدونن دس رشته اي... بچپون تو درز تخت ، چون دس ِ منم بيوفته كرام الكاتبينم باس مرثيه خونيتو كنه ...
من آرشه ام ، تو باريكاي ساز زنانه ؛ تن به تن صدايمان مي زند به كمر كش رمز و تحرير....سپيدهاي من بيشتر، تو سكوت و چنگ نقاشي كن بوم كتفهايم را ...
گفتم : فاصله مثه مرگه كم و زياد نداره...متر و معيارشم قد ِ خودته...انگار پست داشته باشي و تنگتم بگيره ، باس خيره به افق خبر دار خودتو خلاص كني ...اضاف كه بخوري كم مياري تازه ...
اينجا دياريست چنان مصدوم از برگه هاي عقل ِ اين و آن ؛ كه خانه اي زيبا از فرط پيچ ِ پيچكها مخروبه شده باشد .
گفت : ميگن صب عاشقي شب فارق !؟ دس مريزاد داره....
گفتم : عشق و لوندي دوتاست اما دلبري فقط يكيه !بازيگوشم ،اما صد سالم اضاف بخورم يادم نمي ره اون روز چي شد ...انقد كه باز وقت عشق بازي طرفو اشتباه صدا مي زنم ...يه طوري كه فكري مي شه راستي يكي ديگه س...بعدش من مطمئن مي شم كه گند زدم دباره ...
محافظان زياد گاه نفس كشيدن يك شاهزاده را به مخاطره مي اندازند .محافظان زياد شاهزاده را مي كشند .
گفت : سرتق قپه داره صبگا كه خواب بودي مي گف هر کسی چند بار تو زندگيش بهش الهام ميشه و باس از اونا درست استفاده كنه ...
پا برهنه پريدم كه : ريده به الك مرتيكه، كي ميتونه تو زندگيش يه الهام بيشتر داشته باشه ؟!بش بگو نشاشيده شب درازه... . گاله رو وا كرده همينطوري کتره ای سقراط بسته به نا فتون ...شمام خر ِبي گاري !
مي دانم شمايل عشق را ” كليمت “ هم زير كشيدنش زاييده...حتي تبحر دردناك من هم نمي تواند شكل پخته اين سالها را روانه ي نامت كند و تو را همان قدر كه زيبايي ...ما گمانه مي زنيم آن هم خام دستانه ، در محضر نمونه اي بي نظير و نظاره ...
گفتم : بي خيالي بي مرامي مياره بي مرامي لا قيدي ...حالا هي بگو يه شب هزار شب نمي شه ...مي دونم شب نعشگياي تو تو قصه هاي شهرزادم مي ره آخرش ، اونوقته كه خرام واست دربستي عرعر كنن :
در اين دنيا كسي بي غم نباشد
اگر باشد بني آدم نباشد !!
گفت : ما خيالمون به خالش بسته س ، حالا تو بگير اصلن بره جراحي پلاستيك ...دو تا پنج سيري بيشتر ، مي دوني كه نبودن عين زياد شدن بي مصب ... .
بعد ِشيپور شب ، تو را چون ملافه اي نرم روي خود مي كشم ...

