تبليغاتX
انالله واناالیه راجعون - سرود ملي پخش مي شد و خون قطره قطره قوس صيقلي كاسه دستشويي را شبيه لباس گل گلي خانم ي مي كرد .
 

آقاي ميم صورتش را زخم كرد ،اما به روي خودش نياورد و ادامه داد.سرود ملي پخش مي شد و خون قطره قطره قوس صيقلي كاسه دستشويي را شبيه لباس گل گلي خانم  ي  مي كرد .

آقاي ميم هميشه وقتي شروع به اصلاح زير گلويش مي كرد اصطراب عجيبي نسبت به حسن ظن خودش به خودش پيدا مي كرد .و اين درست لحظه اي بود كه ياس او را از پا در مي آورد وطبق معمول هر شنبه افت فشار آقاي ميم مثل سقوط سهام بازار بورس ضربات سنگيني بر پيكرش وارد مي كرد . و تنها صداي مترنم خانم ي يا داد وهوارهای عمه خانم بود كه كه مي توانست اوضاع را كمي بهتر كند كه متاسفانه هيچ كدامشان در دسترس نبودند .

آقاي ميم مي دانست هيچ ربطي بين خودش و خانواده دوستش پيدا نمي شود و قبول كردن ميهماني شام يعني دردسر مطلق ! اما با همه اين حرفها و تحمل افاده ها و دخالتهاي همسر دوستش در باره روابط خصوصی او قبول كرده بود پنج شنبه شب معمولي را بگذراند.

اما حالا كه داشت صورتش را اصلاح مي كرد غرغرهاي آن دو كه در مورد سلامت يا عدم سلامت او چانه مي زدند . باعث عصبي شدن و زخم كردن صورتش شد ،اما به روي خودش نياورد و به كارش ادامه داد .

خون زير تيغ و روي صورت آقاي ميم مثل خمير ريش تراشي ماليده مي شد . دوست او كه از زمان تولدش تا حالا شايد پانصد كلمه بيشتر حرف نزده بود آرام در زد و پرسيد : خوبي!؟

آقاي ميم با عصبانيت در را باز كرد و خيلي جدي به اوخيره شد و فرياد زد : منظورت چيه ؟!!

و دوستش لبخند سردي زدو ادامه داد  : چقدر قرمز بهت مياد .

آقاي ميم در دستشويي را محكم به هم زد و همين كه بر گشت تا رو به آينه باقي كارش را ادامه دهد خانم ي را ديد كه ميان بخار گرفتگي آينه در نزديكترين فاصله ممكن لبخند زيبايي روي لبهايش داشت و بدون پلك زدن ،مستقيم به او نگاه مي كرد .

 آقاي ميم بعد از كمي مكث در حالي كه پلك نمي زد شروع كرد به تراشيدن  زير گلويش  و همين كار باعث شد خون آنقدر روي آينه بپاشد  تا ديگر نتواند خانم ي  و لبخند ش را ببيند .

زن خانه غرغركنان در حال چيدن ميز صبحانه بود و صداي مجري بي مزه  تلويزيون كه در حال صحبت با يك مربي بوكس بود به گوش مي رسيد ...دوست آقاي ميم رو به زنش گفت : خوبه !

و زن شروع كرد در مورد مشكلات شب گذ شتشون سخنراني كردن ...

آقاي ميم همه جا را با شلنگ بلند توالت آب گرفت. بيشتر از هر جاي ديگه  آينه بود كه شسته شد اما علاوه بر خودش چيزي تو اون پيدا نكرد فقط بعد از هر بار آب گرفتن روي اون صورت خودش بود كه آرام شره مي كرد .

آينه رو باز كرد و از داخلش چسبي روي شكاف چسبوند، بعد اونو بست و به سرعت براي صبحانه حاضر شد . خيلي موقر پشت ميز نشست و منتظر اون دو تا شد تا اينكه آمدند و دور ميز نشستند .زن متظاهرانه شروع به دعا خواندن قبل از غذا كرد .آقاي ميم بدون توجه خم شد و لقمه ناني گرفت براي خوردن اما وقتي تنها صندلي خالي پشت ميز رو ديد. خون گلویش خيلي آهسته از زير چسب جوشيد و قطره قطره روي لقمه چكيد.   

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط / میم میم راد / گیندا مهر