باسن بزرگ عشقویسکی كه روی صندلی ریاست پهن بود شروع به تاب خوردن کرد.
هنرمند ِعینکی میمونف توی ذهنش به دنبال جمله ای کوتاه ومتقاعد کننده ميگشت.
جناب رییس، بنده ی حقیردرنظردارد ( البته اگه ازديدحضرتعالی مانعی نداشته باشه ) دراین مجموعه ی فخیم فرهنگی نمایشگاه کوچکی به نام "روشهای ایده پردازی " برپا کنم نه برگزار نه ...
عشقویسکی لرزش گرفت و با خودش فکر کرد : بازیه آدم علاف دیگه كه مثه آدامس مصرف شده مي خواد خودشو بچسبونه به ته كفش هنر و روشنفكري و ...
به ساعت جیبی اش نگاهی انداخت ، هنوز نه نشده او باید با یک تازه کارعینکی سروکله بزند ، دست به عکس روی میزکه تمام مدت می خندید برد واونو کمی پیش کشید و شروع كرد پشت گوشش رو ماليدن و بدن اينكه به ميمونف نگاهي بندازه گفت :
ببین رفیق ، ما امسال یه برنامه ی سالانه برای مجموعه تدارک دیدیم که می تونی روی بورد پشت سرمن ملاحظه کنی ، کارهای خارج ازبرنامه روهم درصورت تایید مقامات ذیصلاح و مجوز بند "هروبر" به شورا می بریم تا تصمیم گیری بشه ، شما که مجوزبند " هروبر" رو ندارید ، دارید؟
میمونف با تردید پرسید" مجوزبند ِ ...؟
عشقویسکی سرش رو کج کرده وادامه داد:
ازسال هفل هشت توی شورای عالی انقلاب فرهنگی یه کانونی تشکیل دادند که اعضای اون روبراساس اعتقاد قلبی به حزب وسوابق فعالیت سیاسی جذب مي كنند اما شاخصه ی اصلی این افراد عدم تشخیص هرّ از برّ بود ، همین موضوع سبب نام گذاری این مجوزگرانبها به " هروبر" شد ، راستی این ایده ی براندازی که گفتی منظورت چی بود؟
میمونف که ناگهان متوجه سوتفاهم پیش آمده و وخامت اوضاع شده بود ابتدا ازترس توی صندلی فرورفت وبعد خشکی لبهاش رو با نم زبونش گرفت...ایده پردازی قربان ...، یعنی دقیقا چطوربگم یه اصطلاح فرانسویه ..
عشقویسکی که تازه سوراخ دعای دست به سرکردن مشتری سحرخیزشوجسته بود فریاد زد:
یعنی من ، زنادار عشقویسکی پس ازطی تمامی مدارج فوق تخصصی هنر، و مبارزه مستمردر جبهه های جنگ علیه فاشیسم جهانی ، زبون فرانسوی حالیم نیست ؟ می خوای بدم پرونده توبکنن توپاچه ات مرتیکه ی مزلف ، شما جوجه هنرمندا هنوز سرازتخم بیرون نیاورده خیال خام برتون داشته که روسیه کشور ِ متحد ِ شعار" همه برای ممه ، ممه برام کمه " رومی تونین با این تظاهرات غربی به هرج ومرج بکشونید ، پاشو تا ازدایره ی انصاف خارج نشدم بزن به چاک مقلد وطن فروش ! توی اداره ی ما یکی ازاون فیلم های پداگوژیکی مزخرف روبه صد تا نمایشگاه براندازی نمی فروشن ... و وقتی احساس کرد که دیگه کافیه چشمهاشوآهسته بازکرد وصندلی خالی میمونف رو دید ، پرونده شو گشود وروی قسمت " نظرممیزهنری" با خط نستعلیق نوشت : برگزاری نمایشگاه فوق به ضررمصالح حزب و کشورتشخیص داده شد تقاضای پیگرد هنرمند مزبوررا تا حصول نتیجه وانعکاس به اداره فرهنگ ازدستگاه محترم اطلاعات روسیه دارم . ریاست محترم ملاحظه فرمایند.
امضاء عشقوویسکی
هرند’ف كاغذ رو از نزديكي صورتش با عصبانيت دور كرد و در حالي كه داشت آب ليموي خونگي مي گرفت با حرارت گفت : عياااااااال
با اينهمه بالا بردن آمار كتاب صد تا يه غاز ديگه نمي دونم بايد چي كار كنم زنگ بزن آقا رو پيدا كن.
ـ آقا ماه عسل رفته بلاد كفر تا سه ماه ديگه ام نمي ياد .عيال اينوگفت و دباره چپيد تو مطبخ .
هرندف بلند شد و كتاب قانون رو بداشت و تو بخش ه گشت پي هرو بر اما هرچي جست چيزي نيافت . ياد قديما افتاد كه تو پترز بورگ شبا پا منبر رفيق كافي يف چه عهد ها كه با رهبر حزب نبسته بود .سري تكون داد و لبخندي زد و آهي كشيد . شروع كرد شماره گرفتن به خيالش شجاعويچ معني اونو مي دونست .
بووووووووووووووق بووووووووووووووق بووووووووووووووووق مشترك مورد نظر در سواحل آسمان به سر مي برند . لطفن بعد از انتخابات تماس بگيريد يا يك شيشكي محكم ببنديد تا شايد جواب دهند .
هرندف شيشكي محكمي بست و منتظر شد ...منشي شيشكي محكمتري بست و پيغام را تكرار كرد و همين باعث بسته شدن نطفه بغضي در گلوي كوچك هرندف شد . نامه را دباره مرور كرد اما چيز قابل دركي در آن نيافت و عصباني شد .

